مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

581

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> نموده ، از نخيله كوچ كردند وبعد از قطع منازل وطي مراحل چون قريب به قبر أمير المؤمنين حسين رضي الله عنه رسيدند ، با هم گفتند : « سزاوار آن است كه نخست به زيارة امام حسين رضي الله عنه برويم ، دست در دامن توبه وانابت زنيم ، از روان أو عذر خواهيم وآن‌گاه به مقصد شتابيم . » اين سخن گفته ومتوجه تربت آن جناب گشتند . چون چشم ايشان بر مرقد منوّر امام حسين افتاد ، از اسبان فرودآمدند ، اضطراب وبىقرارى كرده وفغان وزارى به أوج آسمان رسانيدند . چون از مراسم زيارة فارغ گشتند ، بر مراكب خود سوار گشته ، در سير آمدند وبعد از قطع مسافات به قرقيسا رسيدند . ظاهر شهر را منزلگاه ساختند وچون حاكم آن‌جا زفر بن الحارث از قدوم آن جماعت آگاهى يافت ، فرمود تا در حصار ببستند وسليمان وأعيان سپاه با مسيب بن نجبه گفتند كه زفر ابن عم تو مردى خير ومهمان دوست وبا مروت است ، تو را به در اين حصار بايد رفت وصورت حال را معروض أو گردانيده واز وى رخصت حاصل كرده تا ساكنان اين ديار ومقيمان اين حصار جو وكاه وآنچه محتاج اليه ما باشد ، به نرخى كه در ميان ايشان متعارف است ، به لشگرگاه رسانيده بفروشد وخاطر جمع دارند كه ما الصباح طبل رحيل كوفته وعنان عزيمت به جانب دمشق منعطف خواهيم ساخت . مسيب پيغام سليمان را رسانيد وزفر فرمود تا مردم حصار امتعه بيرون برده ، به سودا ومعامله مشغول گشتند . از خاصهء خويش پانصد شتر جو وكاه بار كرده ، فرمان داد تا به لشگرگاه رسانيدند وبه غير از اين ، احسان بسيار دربارهء ايشان مبذول داشت . خود روز ديگر به منزل سليمان آمد واز روى نصيحت گفت : « چنان به سمع من رسيد كه مردم شام توجه شما را شنيده‌اند وعبد الملك بن مروان كه بعد از پدر بر سرير حكومت نشسته است ، عبيداللَّه زياد را با پنج أمير ديگر از امراى عالي مقدار نامزد حرب شما كرده ولشگر ايشان ، ضعف سپاه شماست ومخالفان غالبا امروز به رقه رسيده باشند . اكنون مصلحت شما آن كه بر ظاهر اين شهر توقف نماييد وعلف چهارپايان از اين روستاها حاصل كنيد تا ايشان اين‌جا آيند ومن شما را به مرد وسلاح تا آن غايت كه مقدور باشد ، مدد كنم . اگر غلبه شما را باشد فبها ، والا در اين حصن حصين متحصن شويد . » سليمان گفت : « بارك اللَّه فيك وجزاك اللَّه خيراً ، والى كوفه عبداللَّه بن زيد نيز أمثال اين سخنان گفت ، اما ما بناى كار بر توكل نهاده‌ايم . » زفر گفت : « هر چند به تدبير من كار نكنيد ، من دست از نصيحت شما باز ندارم وشما مردان غريب وبر حيل ومكرهاى شاميان وقوف نداريد ، اگر توقف نمىكنيد ، صواب آن است كه به تعجيل برويد تا پيش از ورود آن‌ها به عين الورد برسيد . آن شهري است بزرگ از بلاد جزيره ، مشحون به آب وعلف بسيار . از شهر گذشته ، فرود آييد ، عليق اسبان را حسب الميسور از روستاها جمع كنيد واز عين الورد تا اين موضوع راه أيمن است . اگر علف كمي كند يا احتياج به مدد داشته باشيد ، ما را تنبيه كنيد .